پارت پنجم :

اخم های نگار و نگین از دیدگانم کنار نمی رفت. سری تکان دادم و بی توجه به آنها افکارم را بر هم زدم و لبخند را پر رنگ تر؛ شاید آنها خیلی خوش شان نمی آمد که من با پدر این مقدار خوب باشم.

نمی دانم ولی نگاه های خشمگین شان هر چند که پشت لبخند شان پنه ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!